عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

66

زبدة التواريخ ( فارسى )

نبشت . اگر چند اين معنى بر خاطر اميرزاده عمر گران مىآمد ، فاما رخصت داد . امير بيان « 1 » قوچين و شيخ خسروشاهى و ظالمان ديگر [ 1 ] بدين مهم به تبريز رفتند و اكثر اكابر تبريز در اين قضيه از خان و مان برافتادند و مبلغ دويست تومان عراقى به دو روز به زخم شكنجه و چوب بستدند « 2 » و جمعى را فرمان شده بود كه از تبريز كوچ كرده به قلعه سلطانيه برند . امير بيان ايشان را به زجر و قهر كوچانيده از تبريز بيرون آورد ، چون به اوجان رسيد ، اميرزاده عمر از راه اردبيل [ 2 ] « 3 » و سراو به ميانج [ 3 ] گرمرود رسيده بود و لشكريان در آن ايام گاو و گوسفند و هرچه از آن رعايا يافتند ، به تمام غارت كردند . در اين حال خبر رسيد كه اميرزاده ابا بكر قلعه سلطانيه [ را ] مسخر كرد . اكثر امرا مثل امير عمر تابان و سلطان سنجر بن امير سيف الدين و عبد الرزاق خدايداد و عاشق و قدوش يورتچى [ 4 ] برادر كالو [ 5 ] با پسران و بسيارى ديگر از امرا و اتباع ايشان از اميرزاده عمر روى گردان گشته به‌طرف اميرزاده اميرانشاه و ابا بكر بهادر رفتند و بدين واسطه آنچه مانده بودند ، نيز متفرق شدند . نشان آخر عهد و زوال ملك حاكم آن است كه در مصالح بيچارگان نظر نكند و ظلم روا دارد . « 4 » [ نظم به دست خويش مكن جايگاه خود ويران * كه دشمنان تو با تو از اين بتر بكنند ]

--> [ 1 ] . ت : « و ظالمان ديگر » ندارد . [ 2 ] . ت : اردويل . [ 3 ] . ت : ميانجه . [ 4 ] . ت : و پدرش اميرنچى . [ 5 ] . ت : كالوا . ( 1 ) مطلع سعدين : جانى امير بيان و جانى بيان قوچين ( به نقل از حواشى احسن التواريخ ص 646 ) . ( 2 ) - مقدمه كتاب زبده التواريخ . ( 3 ) اردبيل : كه اردويل هم خوانده است از شهرهاى قديمى بخش شرقى آذربايجان است . ابن حوقل ، ياقوت و حمد الله مستوفى و اكثر جغرافىدانان مسلمان آن را شرح داده‌اند ، - سيد جمال ترابى طباطبائى - آثار باستانى آذربايجان ص 7 - 10 و نيز - بابا صفرى - اردبيل در گذرگاه تاريخ ص 1 ، - نزهه ص 92 . ( 4 ) - مقدمهء همين كتاب زبدة التواريخ .